خدایا...
ممنونم به خاطر همه چیز...
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:18  توسط فاطمه
|
زندگی زیباست....
اگر که...
و هزار تا اگر دیگه که هیچ کدومشو من ندارم..
پس زندگی من ...بیش نیست...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:24  توسط فاطمه
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:21  توسط فاطمه
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:53  توسط فاطمه
|
وقتی که همه ی زندگی و روزگارمو زیرو رو کردم تا چیزی رو که میخوام پیدا کنم
نشد که نشد
از همه چیز خسته شدم
از ادما...
از خودم ...
از ارزو هام....
خدایا اگه ما نخایم زنده باشیم کی رو باید ببینیم؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:43  توسط فاطمه
|
چند روز پیش با برو بچ دانشگاه رفته بودیم خیر سرمون
کافی شاپ دلمون واشه.....
از قضا یکی از رفقا ..روتون گلاب..
حالش بد شد...
منم که خراب رفیق..دادو بی داد که ...
وای ی ی..زنگ بزنید آمبولانس..
خلاصه تا آمبولانس میبد اومد...حال دوست ما هم خوب شده بود.
بی چاره رو وادار کردیم واسه یارو فیلم بازی کنه ...
به هر بد بختی که بود بردیمش تو آمبولانس .
حالا همه ی ما نگران ... و می خواستیم با هاش بریم
اما مگه می زاشتن؟
بحث بالا گرفت........
همه پریدیم بالا...
ازشون خواهش کردیم که رو خونه برسونن..
اما....
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط فاطمه
|

این هم تقدیم به هوادارای نانسی جون
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:47  توسط فاطمه
|

از این که ...
و...
خیلی خوشحالم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:14  توسط فاطمه
|
دیشب می خواستم بیدار بمونم که میان ترم "برق" بخونم
خیلی که زور زدم تاساعت ۳شب بیدار موندم
بعد هم با خوابای عجق وجق بیدار شدم با اون خوابی که من دیده بودم
اولین جایی که می تونستم برم دستشویی بود...
...وقتی رسیدم به کلاس دیدم همه سر به سجده روی کتاب...
تازه اون موقع "فضیه ی برق "رو فهمیدم
چون از چشام پریده بود.
...اما خوشبختانه استاد نیومد
...برق بیش از حد برو بچ "باعث آتیش گرفتن یه ناحیه از بدنشون شد
که برای التیامش نمی دونستن چه کار کنن...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:56  توسط فاطمه
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 11:45  توسط فاطمه
|
"اگه از تجربه ی دیگران درس نگیری
دیگران از تودرس می گیرن"
چه بد....
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 11:38  توسط فاطمه
|
بارالها! از گناه من در گذر که لايق حضور در پيشگاهت نبوده ام. آماده ام که عظمتت را تعظيم کنم و بزرگي ات را به سجده آيم. خاک درگاهت را سرمه چشم کنم و خود را تسليم محض تو کنم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 10:27  توسط فاطمه
|
اونیکه دوسش داری اونقدر آدم نیست که بفهمه
اونیکه دوسش نداری اونقدرآدمه که می فهمی
خودت اصلا آدم نیستی...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 10:42  توسط فاطمه
|
آنجا که کلام از سخن باز می ماند
موسیقی به راه می افتد.(بتهوون)
حرف جالبی اما دیروز من به یاد این حرف افتادم که از تمام اتوبوس های یزد جا مونده بودم و داشتم مسافراشونو بدرقه می کردم و فقط واسم تو جعبه جا مونده بود.
از این وضعی که واسم پیش اومده بودنمی دونستم بخندم یا گریه کنم....
نه باید می خندیدم...
چون خنده قشنگترین موسیقی است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:40  توسط فاطمه
|
تف به این مرام بی مرامت
بی مرام
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 9:43  توسط فاطمه
|
...امروز وقتی که از خواب بیدار شدم
یه حسه عجیبی داشتم
انگار حالم از این روزگار
...بی ناموس
آره داداش
بهم میخورد
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 10:29  توسط فاطمه
|
هرچه می خواهی کن
هرچه میخواهی بکن
اصلا فرار کن
اما ...
بگو فرار کردم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 10:17  توسط فاطمه
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 11:9  توسط فاطمه
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:34  توسط فاطمه
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 19:32  توسط فاطمه
|
گذشت آن زمان که آن سان گذشت...
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 13:42  توسط فاطمه
|
ناگاه ...
چه زود دیر می شود
این را زمانی فهمیدم که
دیگر فرصتی برای جبران نبود
اگرچه دیراست اما
مرا ببخش...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:19  توسط فاطمه
|
اگه تورو خواستن اشتباهه ...
اگه باتوبودن اشتباهه ...
اگه عاشق توبودن اشتباهه ..
اگه واسه تومردن اشتباهه ...
پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:10  توسط فاطمه
|
وقتی می فهمی دنیا ۲روز
که اونیکه دوسش داری میگه
تا آخر دنیا باهاتم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:35  توسط فاطمه
|

روابط عمومی ناجا:
تمام دخترهای مانتو کوتاه را۵۰هزار تومان
جریمه میکند
لطفا موقع زن گرفتن حتما خلافی
آن را بگیرید
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:52  توسط فاطمه
|
گرسنگی نمی پرسد:نان بیات است
سردی نمی پرسد:کت کهنه است
بی مدرکی ما هم نمی پرسد:دانشگاه میبد است
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:12  توسط فاطمه
|
امروز۱۲اردیبهشت هفته معلمه
استاد گفت:چهلم وسال کی میگیرن؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:55  توسط فاطمه
|
هر چه قدر دارم تند تر میدوم
کمتر به اون چیزی که میخوام
میرسم
دیگه دویدن هم فایده نداره
چون این بار به ته خط رسیدم
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:57  توسط فاطمه
|
هیچ اگر سایه پذیرد
منم آن سایه هیچ
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:21  توسط فاطمه
|
چشمم اگر خطا کند
دل که خطانمیکند
دل به زمانه داده ام
هرچه زمانه میکند...
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:2  توسط فاطمه
|